هانی با همکارای مامانی رفته ارررررررررردو


سلام دوستای گلم
یه روز مثل همیشه ساعت ده صبح داشتم وسط حیاط بازی میکردم
و در حین بازی کردن هر ساعت میرفتم پیش مامان بزرگم و میگفتم مامان یا بابا (به این معنی که دلم براشون تنگ شده چرا رفتن سرکار منو تنها گذاشتن
)دوباره برمیگشتم وسط حیاط و به ادامه بازی میرسیدم 
ناگهان مامانی در حیاط رو باز کرد و اومد منو بغل کرد
باورم نمیشد آخه مامانی هر روز عصر از سرکار میاد ؛یعنی چی شده که اینقدر زود برگشته
نکنه مامانی از کارش اخراج شده 
مامانی تند و سریع داشت لباسامو میپوشوند و دو در یه ماشین منتظر ما بود ؛ یعنی این موقع داشتیم کجا میرفتیم
بعد که مامانی داشت به مامان بزرگم توضیح میداد متوجه شدم ، شرکتی که مامانی توش کار میکنه واسشون یه اردو توی نهالستان شرکت تدارک دیدن که مامانا با بچه هاشون میتونستن توی اون اردو شرکت کنن 



اولی که من و مامانی وارد نهالستان شدیم ، همکارای مامانی آخر نهالستان داشتن با توپ و بدمینتون بازی میکردن که من تا رسیدم دویدم وسط بازیشون و توپو برداشتم و بعد هم نوبت رسید به دسته های بدمینتون 




مسابقه شطرنج بین 6 نفر شروع شد ؛ که مامانی با خانم جهانگیری مسابقه میداد و منم وسط بازی زدمو و بازیشونو خراب کردم
البته بطور غیر عمد بود 



چه استخر بزرگی
مامانی شانس آورد که قبل از اینکه ما رو به نهالستان دعوت کنن این استخرو خالی کردن

چند دقیقه با احمد بازی کردم 

بعد دعوامون سره توپ شروع شد
خدا بخیر بگذرونه
آخه دوتاییمون کله خراب

مامانامون واسه خاتمه به این دعواها
توپ رو قایم کردن و ما رو به طرف سرسره هدایت کردن 


ببینید اون پشتیه احمد که همیشه بهم چسپیده
نشون میده من پسره خوبیم اون دست بردارم نیست 

اینم آقا پرهام
که 8 ماه از من بزرگتره 

رسید وقت نهار 

تا زمانی که نهار آماده شه خودمو با اینکارا سرگرم کردم 


نوبت رسید به سوپ مورد علاقه ی من 

و حالا جوجه کباب 

نا گفته نماند که بچه های رستوران ؛ جوجه ها رو آوردن توی نهالستان کباب کردن تا داغ داغ نوش جان کنیم 
در آخر از اعضای محترم کمیته بانوان شرکت مامانم اینا
و تمامی دست اندرکاران تدارک این اردو نهایت سپاسگذاری را دارم. این گل تقدیم شما 



هانی با همکارای مامانی رفته ارررررررررردو
